أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

7

تجارب الأمم ( فارسى )

چوپان زخمى كه توانسته بودند بگريزند در بازار « زوزان » هنگامى به لشكرى رسيدند كه از گرمابه بيرون آمده بود ، همين كه از پيشامد آگاه شد ، آن چوپان را براى راهنمائى همراه گرفته ، فتح لشكرى را ( كه يكى از سرداران سلطان در مدينة السلام [ 1 ] است و من او را ديده‌ام ) [ 2 ] كه به دلاورى شناخته بود ، با پنج غلام ، برداشته بدان سو شتافت و به ياران ديگر خود در سپاه دستور داد كه به دنبالش بيايند . ( گزارش پيشامدى نيكو كه براى « فتح » رخ داد ، تا او به تنهائى از مرگ رهائى يافت ) : چنين پيش آمد كه چارپاى دبير لشكرى ، كه قضاى خداوند فرمان زنده ماندن او را نوشته بود ، لغزيد و او پياده شد تا سم آن را درست كند ، پس لشكرى جلو افتاد و با همان پنج مرد باقيمانده برفت و پيش از آمدن سپاهيانى كه خواسته بود ، به آن تنگه رسيد و به درون آن رفت و چون به ميان تنگه رسيد كمين‌گران بيرون جسته ، او و غلامانش همه را كشتند ، سرهايشان و دارائى [ 3 ] را بردند و لاشه‌ها را همانجا انداختند . سپس سپاه * به « فتح » رسيد و به دنبال لشكرى آمدند و چون به لاشه‌ها رسيدند آنها را شناخته نوميدانه بازگشتند . سپاهيان گرد هم آمده ، پسرش « لشكرستان » را به رهبرى گزيدند و پس از رايزنى بر آن شدند كه همگى از راهى دشوار و سخت كه به گردنهء « اژدها [ 4 ] » شناخته مىشد بگذرند تا در پشت آن به بار و بنهء خود برسند و به شهر اتوم بن گرگين برگردند و به خون‌خواهى لشكرى دست به كشتار و چپاول زنند .

--> [ ( 1 - ) ] M : اين كلمه ترجمهء اورشليم است ، گويا چون براى عربها از واژهء فارسى « بغداد » خوشايندتر مىبود ، اين نام را بدان مىدادند . [ ( 2 ) ] . M : گويا جملهء معترضه ميان دو پرانتز ، از مشكويه است نه از روايت كنندهء گزارش كه شايد سوسى باشد كه در خ 6 : 1 ديده مىشود . [ ( 3 - ) ] M : متن : « رؤسهم و اشلائهم و تركوا جثثهم . . . » كه اشلائهم غلط است و درست « اسلابهم » مىباشد . [ ( 4 - ) ] M : متن : عقبة التنين . خ 5 : 500 .